مرتضى راوندى
331
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مجلس يكم برچيده شد ، روزنامهها عموما تعطيل شدند ، چون محمد على شاه از مدير و نويسندگان صور اسرافيل از جهت لحن شديد انتقادى آن كينهء فراوان در دل داشت ، ميرزا جهانگير خان شيرازى را روز بعد ، به وضع فجيعى در باغشاه كشت ، ولى دهخدا با تحصّن در سفارت انگليس رهايى يافت و با تنى چند از آزاديخواهان به اروپا تبعيد گرديد و در سوئيس با كمك دوستان بار ديگر روزنامه صور اسرافيل را به همان سبك سابق داير كرد . در سومين و واپسين شمارهء همين دورهء صور اسرافيل ( 15 صفر 1327 ) دهخدا به ياد رفيق شجاع و مبارز خود ميرزا جهانگير خان شهيد شعرى سرود ؛ وى دربارهء انگيزهء اين شعر گويد كه « شبى ميرزا جهانگير خان را در خواب ديدم ، از صحبت او دريافتم كه مىگويد : « چرا مرا فراموش كردى ؟ » بلافاصله در خواب اين مصراع به خاطر من آمد « ياد آر ز شمع مرده ياد آر » در اين حال بيدار شدم و چند قطعه مسمّط سرودم كه در اينجا قسمتى از آن رثائيه را مىآوريم : اى مرغ سحر ، چو اين شب تار * بگذاشت ز سر سياهكارى وز نغمهء روحبخش اسْحار * رفت از سر خفتگان خُمارى بگشوده گره ز زلف زر تار * محبوبه نيلگون عمارى يزدان به كمال شد پديدار * و اهريمن زشتخو حصارى ياد آر ز شمع مرده ياد آر * چون باغ شود دوباره خرم اى بلبل مستمند مسكين * وز سنبل و سورى سپر غم آفاق نگارخانهء چين * گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم تو داده ز كف قرار و تمكين * زان نو گل پيش رس كه در غم ناداده به ناز شوق تسكين * وز سردى وى فسرده ياد آر « 1 » نمونهيى چند از مقالات انتقادى دهخدا در مقالهاى كه در شمارهء 22 صور اسرافيل در ذيحجّه ( 1325 ه . ق ) درج شده يكى از افراد ايرانى انتظارات خود را از آزادى و مشروطيّت چنين بيان مىكند : « مشروطه يعنى عدالت ، مشروطه يعنى رفع ظلم ، مشروطه يعنى آسايش رعيّت ، مشروطه يعنى آبادى مملكت » ولى همينكه انتخابات پايان مىپذيرد ، مىبيند برگزيدگان ، در حقيقت نمايندهء
--> ( 1 ) . از صبا تا نيما جلد دوم ، ص 96 .